اي نازنين من، اي بهار جان من، اي تنها وجودِ وجودِ من، اي تنها ترانه لبهاي من

بگذار بگويم تو رو دوست مي دارم

بگذار جانم گرمي دوست داشتن را حس کند

بگذار سرخي عشق در خونم جاري شود

بگذار لبانم با ذکر نام تو عشق را زمزمه کند

بگذار با ديدن تو بودن را حس کنم

بگذار خود را آنهم از هرآنچه هست

از هر آنچه مرا به انزواي بي تو بودن مي خواند

بگذار بودن و وجود داشتن را با تو حس کنم با تو که تنها وجود

براي وجودٍ تنهاي من هستي

 

!!!کاش بودی!!

 

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و دریا نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوزپر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعدتو این زندگی زیبا نبود

بعد تو این زندگی زیبا نبود

چقدر دلم برای دوباره بودنت تنگ است...

چقدر دلم برای دوباره بودنت تنگ است...
چقدر غریبم بی تو...
هوای غروب گرفته دلم... آسمان ابری ست. زمین هم... دلم می خواهد ببارم اما، وقتی تو نیستی به اعتماد کدام شانه تکیه کنم؟ پناهنده ی حریم امن کدام آغوش مهربان شوم؟ کدام دست نوازشگر را ببوسم؟ توی کدام نگاه آسمانی گم شوم؟...
وقتی تو نیستی، چقدر جای خالی برای دلتنگی هست!...

                                به فکر سر سپردنم 
به اعتماد شانه ات...

امشب، باز بیدارم... امشب ، می نشینم بالای سر خیالت تا تو بخوابی. تا تو آسوده بخوابی. امشب، تا صبح نگاهت می کنم. وقتی که می خوابی، چقدر از همیشه معصوم تری! دلم می خواهد چشم بدوزم به چشمان نازنینت، وقتی خوابی. دلم می خواهد بنشینم کنارت، مراقب باشم که کسی، چیزی، صدایی، پرده ی نازک خواب لطیفت را پاره نکند. رویا می بینی؟!... چه زیبا لبخند می زنی توی خواب! چقدر چشمان زیبایت آرامش می بخشد توی خواب! تو چقدر آرامی!... دلم می خواهد همیشه از این آرامشت قرار بگیرم. دلم  می خواهد قرار همیشه برقرار من باشی...

چقدر روزهای نبودنت دیر می گذرد...
چه سخت است نبودن مهربانی ات...
چه تلخ است لحظه های بی تو بودن...
چقدر حس لبخندهای مهربانت آسمانی ست...
چقدر انتظار برای دیدنت، برای شنیدنت، شیرین است!...

بوسه

                                          

 

 

 

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب
عشق

بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب
عشق

طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري
تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب
عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني
عشق
من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است


بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني
عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

گم کرده ام...

 

 

گم كرده ام حتي خودم را ،ردپايم كو؟

آن خنده هاي دور مثل سيب بر شاخه
آن پنجره تا عمق شادي ها، رهايم كو؟

مي پوسم اي تا بي نهايت سبز،در اين سو
در عمق آتش،موج شيرين صدايم كو؟

اي ابرهاي تلخ باران زا در اين طوفان
كو انتهاي حس رفتن،تا كجايم كو؟

مي گردم اما نيست،بيهوده است گشتن،آه
زيباترين روياي من! شور ونوايم كو؟

اينجا من از خود رفته ام ،حس جنونم نيست!
اي خوشترين هذيان،حضور لحظه هايم كو؟

من می دانم!

 

من میدانم روزی خواهم مرد.پس مرا در خاک مینهید

مرا در تابوتی سیاه بگذارید .تا همه بدانند که سیاه بخت بوده ام

چشمان مرا باز بگذارید تا همع ی جهانیان بدانند که چشم انتظار از دنیا رفتم

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید.تا بفهمند که من به انچه میخواستم.نرسیدم

و در اخر یک پارچه ی سیاه بر تابوتم بکشید تا همه بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم

در گذشته!!!!!

در گذشته عشق براي من

 واژه اي نا شناخته بود

 اما حالا مي بينم كه در اعماق وجودم ، هر بافت ، هر عصب هر هيجان

، هر احساس من در التهاب است

 در شور شگفت انگيز ....

عشق حال دريافتم كه عشق ما حتي از آنچه در روياها مي ديدم

 نيز زيبا تر است و آن عشق تنها از آن‌‌ٍ توست